در طواف شمع میگفت این سخن پروانه ای
سوختم زین آشنایان ای خوشا بیگانه ای![]()
یکی هم بود
که پنجره جمع میکرد
تا آسمانِ بیشتری داشته باشد ...
![]()
بلبل از شوق گل و پروانه از سودای شمع
هر یکی سوزد به نوعی در غم جانانه ای![]()
یکی هم بود
که پنجره جمع میکرد
تا آسمانِ بیشتری داشته باشد ...
![]()
هرگز نمیشود ز سر خود خبر مرا
تا در میان میکده سر بر نمیکنم![]()
یکی هم بود
که پنجره جمع میکرد
تا آسمانِ بیشتری داشته باشد ...
![]()
من ترک عشق و شاهد و ساغر نمیکنم
صدبار توبه کردم و دیگر نمیکنم![]()
یکی هم بود
که پنجره جمع میکرد
تا آسمانِ بیشتری داشته باشد ...
![]()
ای دل شکایت ها مکن تا نشنود دلدار من
ای دل نمیترسی مگر از یار بی زنهار من![]()
یکی هم بود
که پنجره جمع میکرد
تا آسمانِ بیشتری داشته باشد ...
![]()
در حال حاضر 91 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 91 مهمان ها)