ویرایش توسط rebasss : 10-27-2014 در ساعت 01:34 PM
هِمَــــتی کُــن با ایـن زردِ شُمــــالی . . .
مرسی از نظرت دادا
آورین ، منم همینو میگم کسی قصد بی احترامی نداره
رو راست بگم من خودم اعتقادی ندارم ولی به نظر کساییی که معتقدن احترام میزارم ، به هر حال هر کسی راه خودشو میره ...
فقط باید اینو در نظر گرفت که اون کساییکه میگن جک نزار از این حرفا ، مگه تو زندگی عادیشون تو این ده روز اصلا نمیخدن و اصلا شادی نمیکنن؟
اینجور به من نگین که کل این ده روز رو تو ماتم به سر میبرن ...
به هر حال از بچه ها پرسیدم 4 نفر لطف کردن جواب دادن که مشکلی نیست ، شما هم مکروه اعلام کردی
ممنون از بابت نظر همه
هِمَــــتی کُــن با ایـن زردِ شُمــــالی . . .
ﺩﯾﺮﻭﺯ ﺭﻓﺘﻢ ﻧﻤﺎﯾﺸﮕﺎﻩ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﯾﻪ ﻣﺎﺯﺭﺍﺗﯽ ﺩﯾﺪﻡ . ﺍﯾﻦ ﻣﺎﻩ
ﺣﻘﻮﻗﻤﻮﺑﮕﯿﺮﻡ
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻣﯿﺮﻡ ﻣﯿﺒﯿﻨﻤﺶ
هِمَــــتی کُــن با ایـن زردِ شُمــــالی . . .
از بابا پرسيدم بچه چه جوری مياد توی شکم مامانش؟
بابا کمی فکر کرد. بعد گفت بيا بريم توی حياط.
به حياط رفتيم بابا يکی از بته های گل سرخ رو نشون داد و گفت:
- اين بته اول يک تخم کوچيک بوده. بعد اين تخم رو تو زمين کاشتيم. بعد بهش آب داديم و بعد از مدتی بزرگ شد و حالا شده اين بته بزرگ که میبينی. منم تخم تو رو توی شکم مامانت کاشتم و بعد تو آمدی.
با دست کاشتی يا با بيلچه؟
بابا کمی رنگ به رنگ شد و گفت:
- با يک جور بيلچه مخصوص
- پای من آب هم دادی؟
- آره٬ آب هم دادم.
- با آب پاش دادی يا با شلنگ؟
بابا نگاه تندی به من کرد. چرا عصبانی شده بود؟ ولي من بايد بدونم.
- با شلنگ پسرم
- بابا٬ خودتون آب دادين يا مش رضا باغبون؟
بابا يک دفعه برگشت و يک چک زد تو گوشم و گفت:
- برو گمشو پدر سوخته كره خر...!!!
هِمَــــتی کُــن با ایـن زردِ شُمــــالی . . .
از خونه همسايمون بوى كيك ميومد بعد بوى آش اومد حالا داره بوى قرمه سبزى مياد
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ميخوام برم بگم ما به درك خودتون اسهال ميگيريد بدبختا.
هِمَــــتی کُــن با ایـن زردِ شُمــــالی . . .
خانواده میخوان یه هفته برن مسافرت... بابام گرفته با اسپری رو دیوارحیاط بزرگ نوشته :
.
.
لعنت بر پدر کسی که در این مکان دختر بیاورد :|
.
و دگر هیچ...
هِمَــــتی کُــن با ایـن زردِ شُمــــالی . . .
تعدادى از متخصصان این پرسش را از گروهى از بچه هاى ۴ تا ٨ ساله پرسیدند که: « عشق یعنى چه؟ » پاسخ هایى که دریافت شد عمیق تر و جامع تر از حدّ تصوّر هر کس بود:
-● (ربکا، ٨ ساله) : هنگامى که مادربزرگم آرتروز گرفت دیگر نمیتوانست دولا شود و ناخنهاى پایش را لاک بزند. بنابراین، پدربزرگم همیشه این کار را براى او می کرد، حتى وقتى دستهاى خودش هم آرتروز گرفت. این یعنى عشق.
-● (بیلى، ۴ ساله) : وقتى یک نفر عاشق شما باشد، جورى که اسمتان را صدا می کند متفاوت است. شما میدانید که اسمتان در دهن او در جاى امنى قرار دارد.
-● (کارل، ۵ ساله) : عشق هنگامى است که یک دختر به صورتش عطر می زند و یک پسر به صورتش ادوکلن می زند و با هم بیرون می روند و همدیگر را بو می کنند.
-● (کریس، ۶ ساله) : عشق هنگامى است که شما براى غذا خوردن به رستوران می روید و بیشتر سیب زمینى سرخ کرده هایتان را به یکنفر می دهید بدون آن که او را وادار کنید تا او هم مال خودش را به شما بدهد.
-● (دنى، ٧ ساله) : عشق هنگامى است که مامانم براى پدرم قهوه درست می کند و قبل از آن که جلوى او بگذارد آن را می چشد تا مطمئن شود که مزه اش خوب است.
-● (نیکا، ۶ ساله) : اگر می خواهید یاد بگیرید که چه جورى عشق بورزید باید از دوستى که ازش بدتان می آید شروع کنید. (ما به چند میلیون نیکاى دیگر در این سیاره نیاز داریم؟)
-● (نوئل، ٧ ساله) : عشق هنگامى است که به یکنفر بگوئید از پیراهنش خوشتان می آید و بعد از آن او هر روز آن پیراهن را بپوشد.
-● (تامى، ۶ ساله) : عشق شبیه یک پیرزن کوچولو و یک پیرمرد کوچولو است که پس از سالهاى طولانى هنوز همدیگر را دوست دارند.
-● (الین، ۵ساله) : عشق هنگامى است که مامان بهترین تکه مرغ را به بابا میدهد.
-● (کارن، ٧ ساله) : هنگامى که شما عاشق یک نفر باشید، مژه هایتان بالا و پائین میرود و ستاره هاى کوچک از بین آنها خارج می شود.
-● (جسیکا، ٨ ساله) : شما نباید به یکنفر بگوئید که عاشقش هستید مگر وقتى که واقعاً منظورتان همین باشد. اما اگر واقعاً منظورتان این است باید آن را زیاد بگوئید. مردم معمولاً فراموش میکنند.
و سرانجام ...
زیبا ترین جواب را یک پسر چهارساله داد که پیرمرد همسایه شان به تازگى همسرش را از دست داده بود. پسرک وقتى گریه کردن پیرمرد را دید، به حیاط خانه آنها رفت و از زانوى او بالا رفت و همانجا نشست. وقتى مادرش پرسید به مرد همسایه چه گفتی؟
پسرک گفت: " هیچى، فقط کمکش کردم که گریه کند."
هِمَــــتی کُــن با ایـن زردِ شُمــــالی . . .
عکس العمل پسرا بعد از ديدن يه پسر موفق تر از خودشون
.
.
.
.
.
.
.
.
تا ديروز کــــ/ون ميدادا...!
.
.
.
عکس العمل دخترا بعد از ديدن يه دخنر خوشگل تر از خودشون
.
.
.
.
.
جــــ/نده خانومو نیگا....
هِمَــــتی کُــن با ایـن زردِ شُمــــالی . . .
سه جور اشتباه داریم:
" اشتباه کوچک...
" اشتباه متوسط..
.
.
.
.
.
.
.
"....اعتماد........"
هِمَــــتی کُــن با ایـن زردِ شُمــــالی . . .
میدونستید من بچهلندنم؟دقیقا62848193کیلوم� �ریش
والا بوخودا
هِمَــــتی کُــن با ایـن زردِ شُمــــالی . . .
در حال حاضر 11 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 11 مهمان ها)