خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی ، بال های استعاری
لحظه های کاغذی را روز و شب تکرار کردن
خاطرات بايگانی ، زندگی های اداری
آفتاب زرد و غمگين ، پله های رو به پايين
سقف های سرد و سنگين ، آسمان های اجاری
با نگاهی سرشکسته ، چشم هايی پينه بسته
خسته از درهای بسته ، خسته از چشم انتظاری
صندلی های خميده ، ميزهای صف کشيده
خنده های لب پريده ، گريه های اختياری
عصر جدول های خالی ، پارک های اين حوالی
پرسه های بی خيالی ، نيمکت های خماری
رونوشت روزها را روی هم سنجاق کردم
شنبه های بی پناهی ، جمعه های بی قراری
عاقبت پرونده ام را ، با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزی ، باد خواهد برد ، باری
روی ميز خالی من ، صفحه ی باز حوادث
در ستون تسليت ها ، نامی از ما يادگاری ...
زنده نام قیصر امین پور ...
یکی هم بود
که پنجره جمع میکرد
تا آسمانِ بیشتری داشته باشد ...
امروز زادروز قیصر امین پور نازنین تشریف داشت ...
یکی هم بود
که پنجره جمع میکرد
تا آسمانِ بیشتری داشته باشد ...
در این زمانه هیچکس خودش نیست
کسی برای یک نفس خودش نیست
همین دمی که رفت و بازدم شد
نفس ـ نفس، نفس ـ نفس خودش نیست
همین هوا که عین عشق پاک است
گره که خود با هوس خودش نیست
خدای ما اگر که در خود ماست
کسی که بیخداست، پس خودش نیست
دلی که گرد خویش میتند تار،
اگرچه قدر یک مگس، خودش نیست
مگس، به هرکجا، بهجز مگس نیست
ولی عقاب در قفس، خودش نیست
تو ای من، ای عقاب ِ بستهبالم
اگرچه بر تو راه ِ پیش و پس نیست
تو دستکم کمی شبیه خود باش
در این جهان که هیچکس خودش نیست
تمام درد ِ ما همین خود ِ ماست
تمام شد، همین و بس: خودش نیست ...
قیصر امین پور ...
یکی هم بود
که پنجره جمع میکرد
تا آسمانِ بیشتری داشته باشد ...
اقاهمين الان بزنيد بى بى سى
در حال حاضر 268 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 268 مهمان ها)