@[فقط کسانی که در سایت عضو شده اند قادر به مشاهده لینک ها هستند عضویت در سایت کمتر از 1 دقیقه ست. برای عضو شدن در سایت کلیک کنید...]
داریوش - پریا ...![]()
یکی هم بود
که پنجره جمع میکرد
تا آسمانِ بیشتری داشته باشد ...
![]()
برید که میخوام چراغارو خاموش کنم و با چراغ قوه موبایل نور بنداز رو کفی و فندک هم قفل کنم زیر کفی ...![]()
یکی هم بود
که پنجره جمع میکرد
تا آسمانِ بیشتری داشته باشد ...
![]()
یه بار خیلی غمگین بودم بچه ها منو با خودشون بردن طبیعت اینا گردش تا احوالم عوض شه چون هوا مه بود سه روز تمام خوابیدم...![]()
یکی از بچه ها بهم گف اومدیم گردش بیا بیرون هوا بخوریم چرا میخوابی اینقد میخوابی خسته و ذله نشدی از خوابیدن...؟
گفتم شما صرفأ خوابو میبینین من تو خواب دارم با آرزو هام با خوشی و خوشبختی زندگی میکنم...
از اون موقع به بعد تا حالا باهم نرفتیم گردش...
در حال حاضر 162 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 162 مهمان ها)