ببار برایم ...![]()
ببار برایم ...![]()
یکی هم بود
که پنجره جمع میکرد
تا آسمانِ بیشتری داشته باشد ...
![]()
ساعت چشم هایم ،
عجیب با ساعت ابر ها کوک است ...![]()
یکی هم بود
که پنجره جمع میکرد
تا آسمانِ بیشتری داشته باشد ...
![]()
عقربه هایی خلاف مسیر زندگی ،
که به هم نمی رسند و فقط جفت هم می شوند ...![]()
یکی هم بود
که پنجره جمع میکرد
تا آسمانِ بیشتری داشته باشد ...
![]()
ببار برایم ...![]()
یکی هم بود
که پنجره جمع میکرد
تا آسمانِ بیشتری داشته باشد ...
![]()
تو که اشک هایت ،
برف آب شده ی کوهستان است ...![]()
یکی هم بود
که پنجره جمع میکرد
تا آسمانِ بیشتری داشته باشد ...
![]()
بِکر و جاری ،
ببار ، ببار ،
سیلاب درد هایت را دوست دارم ...![]()
یکی هم بود
که پنجره جمع میکرد
تا آسمانِ بیشتری داشته باشد ...
![]()
دانشگاه آزاد علوم و تحقیقات![]()
7 نفر فوت کردند چه گناهی کردن آخه نزدیک امتحانات لعنت به این زندگی لعنت به اتوبوس![]()
قطار که ایستاد ،
منِ من با چمدانش ،
وسط بحران بود .
دست ها لرزان بود ،
چشم ها گریان بود ،
منظره ویران بود .
قطار که رد شد ،
چمدانم را برد
و خودم جا ماندم .
منِ من بی چمدان ،
خالی از رویا بود ،
منِ من تنها بود ...![]()
یکی هم بود
که پنجره جمع میکرد
تا آسمانِ بیشتری داشته باشد ...
![]()
در حال حاضر 41 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 41 مهمان ها)